السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

9

تفسير الميزان ( فارسي )

سوم - اينكه لازمه اين روايات اينست كه مقصود از زكاتى كه در آيه است صدقه باشد و حال آنكه ديده نشده صدقه را زكات گفته باشند . مفسرين نامبرده بعد از اين سه اشكال گفته‌اند پس متعين اينست كه بگوييم اين دو آيه مربوط به شخص معينى نيستند بلكه عام و شامل همه مؤمنين و كانه در اين مقامند كه نكته اى نظير قصر قلب « 1 » يا قصر افراد « 2 » افاده كنند چه منافقين بسيار علاقمند به ولايت كفار و دوستى با آنان بودند و به همه مسلمين اصرار داشتند كه آنان را دوست بدارند . خداى تعالى مؤمنين را از دوستى با كفار نهى نمود ، و فرمود : اولياى شما كفار و منافقين نيستند ، بلكه خدا و رسول و مؤمنين حقيقىاند . باقى مىماند جمله حاليه * ( « وَهُمْ راكِعُونَ » ) * ، راجع به آن هم مىتوانيم بگوييم مراد از ركوع در خصوص اين آيه به معناى مجازى آن يعنى خضوع و فقر و افتاده حالى است . اين بود توجيهاتى كه مفسرين عامه در باره اين دو آيه كرده‌اند « 3 » . و ليكن دقت در اين آيات و نظائر آن بطلان و سقوط اين توجيهات را از درجه اعتبار و اعتنا روشن مىسازد . اما اينكه گفتند آيه در سياق آياتى قرار دارد كه ولايت در آنها به معناى نصرت است جوابش را سابقا داديم و باز تكرار مىكنيم كه آيات اصلا چنين سياقى ندارند و به فرض اينكه آيات سابق داراى چنين سياقى باشند اين دليل نمىشود بر اينكه در اين آيات هم به همان معنا است . و اما اشكالى كه در كلمه « الذين » كردند جواب آن را هم در جلد سوم همين كتاب در ذيل آيه مباهله مفصلا داده‌ايم و گفته‌ايم : فرق است بين اينكه لفظ جمع را اطلاق كنند و واحد را اراده كنند ، در حقيقت لفظ جمع را در واحد استعمال كنند و بين اينكه قانونى كلى و عمومى بگذرانند و از آن بطور عموم خبر دهند در صورتى كه مشمول آن قانون جز يك نفر كسى

--> ( 1 ) قصر قلب عبارتست از تخطئه كسى كه عكس گفته ما را معتقد است ، مثلا در برابر گفته ما كه : « زيد نيست مگر قائم » او معتقد است علاوه بر اينكه زيد ايستاده نيست بلكه بر عكس نشسته است و همچنين عكس گفته ما كه : « شاعر نيست مگر زيد » او معتقد است بر اينكه زيد كه شاعر نيست هيچ بر عكس عمرو شاعر است . ( 2 ) قصر افراد عبارتست از تخطئه كسى كه معتقد است دو صفت يا بيشتر در موصوف واحدى شركت دارند و يا دو موصوف و بيشتر در صفت واحدى شريكند ، نظير گفتن : « زيد نيست مگر كاتب » عليه كسى كه معتقد است : زيد هم كاتب است و هم شاعر و نيز نظير گفتن : « كاتبى نيست مگر زيد » عليه كسى كه معتقد شده است هم زيد و هم عمرو هر دو در كتابت شركت دارند . ( 3 ) تفسير فخر رازى ج 12 ص 31 - 25 .